Click here to get your free mobile phone or apple ipod Our eyes do not divide us from the world, but unite us with it .Man is that uniquely conscious creature who can perceive and express. He must become the steward of the biosphere. To do this he must design with nature

 

 هفته ميراث فرهنگی ۲۸ ارديبهشت آغاز می‌شود

شعار امسال : حفظ میراث جهانی وظیفه همگانی است!!!

وقتی این خبر رو در خبرگزاری فارس خوندم ، به خودم گفتم کسانی که این شعارنویسی ها و عناوین را انتخاب می کنن به مضحک بودن اون و نهایت بی معنی بودن اون هم فکر می کنن؟ چه معنی داره وقتی میراث اونهم از نوع جهانیش باید حفظ بشه و  علاوه بر اون وظیفه همگان است تا اون رو از دست دشمنان این مرزو بوم  دور نگهدارن !

اون همگانی که همه جا ازشون نام برده می شه کیا هستن ؟ همگانی که انرژی هسته ای حق مسلمشونه ولی داشتن محیط زیست سالم و حفاظت از اون حقشون نیست .... اون همگان کیان که این همه براشون سنگ به سینه زده می شه ؟ اونا کی هستن که باید میراث جهانیشون محافظت بشه ولی توی اون  لیست میراث تخت جمشید ، تنگه بلاغی ، طاق بستان و ... قرار نداره ؟ اونایی که خودشون کشتن تا سیوند آبگیری نشه جزء اون همگان نیسن نه ؟ اون کسایی که می خوان بنویسن تا مردم رو به هم نزدیکتر کنن و تو  دهنشون زده می شه که ننویسن حتما جزء اون کسایی نیستن که در اتحاد ملی نقش دارن و رافت اسلامی شامل حالشون می شه؟ 

متاسفم ، متاسف ! برای شعور کسانی که این مملکتو اداره می کنن ؛ برای اونایی که عدالت خداوند زمانی که انسانیت رو تقسیم می کرد شامل حالشون نشده ؛ برای  کسایی که طعم ملس در کنار انسانها و طبیعت بودن رو نچشیدن و قادر به درک اون نیستن و برای تک تک اونایی که باید بدجور تقاص کارهایی که کردن رو پس بدن...

  
نویسنده : طراحی با طبیعت ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦


بازتاب دو جریان

توهین یک مسوول به روزنامه نگاران که اونها رو به حیوانات موذ‌ی که روی زخم می نشینند تشبیه کرده و امثال این گونه رفتارها ناآشنا نیستند و  حکایت دردی است که بر این قشر از جامعه می رود.

با تمام ناامیدی ها و سنگ اندازی ها سرانجام پس از یک سکوت طولانی ، مژگان جمشیدی روزنامه نگار محیط زیست و وبلاگ نویس نوشتن را از سر گرفت...

مطلب زیر  نوشته اوست  در وبلاگ  مهندس درویش که می شه اون رو بازتاب دو جریان دونست: رفتار و ضد رفتار ، رفتاری که با روزنامه نگارها و کسانی که اگر افشاگری اونا نبود الان همین روحیه که در جمع ما وجود داره شاید دیگه وجود نداشت. وقتی تلاش دوباره اونا و دست برنداشتن از آرمانهاشون رو می بینی دیگه ناامیدی سرابی است در دوردست.... 

جناب درویش ، استاد ارجمند ، غمنامه مجدد شمارو خوندم و به شما حق دادم! حق دادم و حق می دهم که اینچنین سوگوار اکوسیستم بی همتا و تمدن گرانقدری باشید که به زیر آب رفت ، چه باید کرد؟ به شما حق می دهم که از همکارانتان در سازمان جنگل ها گله مند باشید ، اما انتظارتان بی جاست !!

اگر قرار بود جناب مقدسی و یوسفی و حتی جلالی که اصالتا از استان فارس هستند استعفا دهند که مدیر نمی شدند! استاد شما چه می خواهید ؟ اینجا ایران است نه اروپا یا آمریکا یا افریقا یا هند و مالزی و تایلند و ...!! اگر قرار بود مدیران این مملکت دلشان برای میراث فرهنگی و محیط زیست و فرار مغز ها و زنان و جوانان بسوزد که چنین افرادی را بر مسند مدیریت نمی گذاشتند ، چرا شما را مدیر نکردند؟ چرا ؟ چرا مخدوم و هنریک مجنونیان و کیابی و شامخی و فیروز و و دهها و صدها استاد گرانقدر دیگر مدیر نیستند ؟! چون شما عرق میهن پرستی دارید، چون اگر شما بودید تا حالا استعفا داده بودید ! شک نکنید که هیچ مدیری دلش برای این مملکت نمی سوزد، مدیرانی که 9/99 درصدشان نه از روی کفایت و لیاقت که از روی رابطه و سیاسی کاری و ... بر مسند مدیریت نشسته اند .جناب درویش ، این جمله زنده یاد حسن حبیبی روزی 20 بار به ذهن من می آید : "سرپرست زر پرست و زرپرست سرپرست لنگی این قافیه تا بامداد محشر است ".

استاد ارجمند ، شما حق دارید سوگوار باشید و من هرگز اصراری به نوشتن شما ندارم ، چون همه توان من هم برای نوشتن از کف رفته ! اینقدر زیاد که حتی توان فکر کردن را هم از دست داده ام ! اگر شما جای ما بودید چه می کردید ؟ اگر همین فردا در موسسه راببندند و بگویند تعطیل تا اطلاع ثانوی ! و حق برداشتن وسایلتان را هم ندارید ، شما چه می کردید ؟ می دانید امروز من چه صحنه ای را شاهد بودم ؟!

به روزنامه آینده نو رفتم تا وسایلم را بردارم ، در حالیکه تا روز جمعه گفته بودند :برید و حق برداشتن وسایلتان را هم ندارید ، اما وقتی به سر کمدها و کشوها رفتم دیدم هیچی توی اونها نیست !

پرسیدم گفتند : نیامدید ببرید ، همه کمدهارو مال همه بچه ها رو خالی کردیم توی گونی آشغالی ، ...بیش از 30 جلد کتاب ، دو جلد کتاب با ارزش ، یه عالمه مجله ، جزوه های درسی ، اسناد و مدارک مستند گزارش هام ، وسایل شخصی از ظرف غذاو لیوان و خوراکی و نوشیدنی گرفته تا ...، بذر چند نمونه گیاه توی قوطی ، عابر بانک ، مدارک شخصی ، حتی مدرک لیسانس ام همه اونجا بودند ! از توی گونی آشغال ها 50 درصد کاغذ هامو پبدا کردم ، دوجلد کتاب ارزشمند زبان اصلی دیگه یافت نشد !! وسایل شخصی ام و عابر بانک ام ، ... دیگه یافت نشد ، چند نمونه خاک داشتم که دیگه نبودند ، جزوه هام نبودند ، دفتر تلفن ام دیگه نبود ،هنوز تکلیف پول و حساب و کتاب بچه ها روشن نشده ، خودمونو که دور انداختن ، وسایل مون هم مثل آشغال دور ریختند ، پایان نامه یکی از بچه ها از توی گونی در به در پیدا شد !! اینه استاد ، کار کردن توی این مملکت و دل سوزاندن اینه عاقبت اش ، آرزو کردم ای کاش سگ ولگرد بودم یا حتی یه سوسک توی یه کشور دیگه ، اما انسان آفریده نمی شدم توی ایران !! این غایت شعور همه آنهایی است که می خواستند و می خواهند آینده منو شمارو بسازند ، اینجا یک محیط فرهنگیه مثلا ، دیگه شما بخون تا آخرش اینو گفتم که بدونین در این مرز و بوم هر چی بیشتر می فهمی ، هر چی بیشتر کار می کنی ، هر چی بیشتر دل می سوزونی اما نتیجه اش معکوس است ، برای همه همین است ، وقتی با روزنامه نگارانی که تا دیروز براشون کار می کردن اینجوری برخورد میشه دیگه ...

این جماعت خلق شدند فقط برای گرفتن و کشتن انگیزه ما ، برای خورد کردن غرور مردم ....من که خسته ام ، خورد و داغون و فقط به این می اندیشم که آیا پاسخ یکی از دوستانو که ازم برای اونور آب دعوت به کار کرده بپذیرم یا همچنان مخالفت کنم ! اما هنوز هم در عین ناامیدی و در عین سیاهی ها یی که دور و برمو گرفته و هر چه سعی می کنم خودم رو به نفهمی بزنم نمیشه ، هنوزم هم غصه دار وطن ام هستم ، وطنی که تا به امروز جز تحقیر و حق کشی و تبعیض و بی عدالتی و توهین چیز دیگری به من نداده ، اما اگه بگم عاشق اش نیستم دروغ گفتم ، وقتی یاد اسکندر فیروز می افتم به خودم می گم 6 سال حبس کشید اما بازم از ایران جدا نشد ، به چه جرمی ؟ به جرم اینکه فقط رییس با کفایت سازمان محیط زیست بود ! همه زندگی اش را گرفتند ، همه چی ، وقتی باهاش حرف می زنی ، بغض می کنه و از محیط زیست ویران شده ایران می گه ، از توران و خجیر و بمو و موته که مثل فرزندش ازش محافظت کرد و حالا ...

می دونین اگر گاهی عرق میهن پرستی ام شدید میشه و منو امیدوار به موندن و کار کردن بی جیره و مواجب می کنه ، همین امثال فیروز و ضیایی و ... هستند که امیدوارانه به زندگی نگاه می کنند ، هر چند همه جاه سیاه است اما بازم میشه امیدوار به روشنی ها بود ، روشنی هایی که بی شک خود شما نقش عمده ای در ایجادش دارید ،

پس کنار بزنید ناامیدی ها را ، و دریچه دلتان را به روی روشنی ها باز کنید که امروز نگاه توله های زیبای یوز ایرانی ، گرگ و شغال و روباه و بچه گراز های راه راه و هزاران هزار پرنده و چرنده و خزنده مظلوم و بی زبان به قلم شماست ، بخدا قسم اونها ما رو نمی بخشند اگه بی تفاوت از کنار جون دادنشون بگذریم ، تنگه بلاغی رفت ، اما تنگه بلاغی های زیادی هنوز هستند که به شما نیاز دارند ، به گلستان و نای بند و خجیر و سرخه حصار و ... بیندیشید ،نگاه های مضطرب زیستمندان این سرزمینو بیش از این بی پاسخ نگذارید، شاید فردا دیر باشد جناب درویش،جناب درویش ، امیدوارم هیچوقت فراموشی به سراغ شما نیاید که شما بخواهید در این صورت بنویسید ، و می دانم که نه شما و نه من و نه همه میهن پرستان فراموش نخواهند کرد تنگه بلاغی را ، جنگل های بنه و تنگرس و بادام و ارژن را ، مگر منو شما فراموش کردیم که چگونه 3 توله یوز در آتش جهل یه انسان در یزد سوختند ، مگر منو شما فراموش کردیم سیل گستان را ، مگر می توان خاطرات گله های گور ایرانی و آهو ها در دشت مرکزی ایران فراموش کرد ، خاطراتی که من هم تجربه اش نکردم و تنها از زبان دره شوری و امیرخان آهنین و فیروز و ... شنیدم ، اما خودم رنج ندیدنش را تحمل کردم اما نمی خوام فرزندان این سرزمین رنج ندیدن خیلی از این موجودات را تا قیامت بکشند ،

تنگه بلاغی فراموش نخواهد شد ، کوروش هیچوقت فراموش نخواهدشد و برای نشان دادن این اعتراض لوگوی اعتراض به آبگیری سد سیوند را هیچوقت از روی وبلاگ هایمان تا وقتی زنده هستیم پاک نخواهیم کرد، تا تنگه های دیگر قربانی ندانم کاری مسئولان بی کفایت محیط زیست و منابع طبیعی و میراث فرهنگی نشوند ،

جناب درویش ، پس بنویسید و فراموش نکنید ، غصه دار باشید و این داغ بزرگ را همیشه به یاد داشته باشید و به یاد دیگران بیاورید ، ننوشتن فقط باعث میشه ، خودتون به یادش باشید و دیگرون فراموش کنند ، به خاطر البرز ، به حرمت خون پاک شهدای محیط زیست و منابع طبیعی و به احترام دلاور مردانی چون شاهکو محلی ها و پیروی ها بنویسید و ادامه بدید راه آنها را ، که قلم شما چنان قدرتی دارد که گاه یک سازمان به این گل و گشادی مثل محیط زیست در برابر آن کم می آورد .

  
نویسنده : طراحی با طبیعت ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦


از دارالاحمر قاهره تا بازار تهران

                     

در دهه های اخیر انجام پروژه های عظیم  توسعه مجدد در کشورهای نفت خیز عربی بسیار چشمگیر شده است . جده ، کویت ، دوحه از آن جمله اند که اکثرا از مدلهای اروپایی و آمریکایی استفاده می کنند .با این حال بیشتر آنها در جهت حفظ معماری بومی خود تلاشی نکرده اند .بیشتر شهرهای تاریخی در کشورهای فقیرتر مانند مصر ، سوریه و مراکش ، بودجه لازم برای انجام پروژهای توسعه ای عظیم را در اختیار ندارند ولی دارای سهم خوبی از تاریخ شهری می باشند.

بنیاد فرهنگی  آقاخان در قاهره  درصدد است تا این نقصان را جبران کند. برنامه ها ی یکپارچه مرمتی که این بنیاد  دنبال می کند شامل تلفیق حفاظت بناهای تاریخی و بهبود وضع مسکن و زیرساختها  و فضاهای باز عمومی  است که اینها همراه خواهند بود با بالا بردن مهارت ، ایجاد شغل ، توسعه شرکتهای  کوچک و  بالا بردن استانداردهای محلی . از اهداف مهم پروژه ، مشارکت و همکاری فعال گروهها و اجتماعات محلی است.

                       

پروژه اخیر این بنیاد  درب الاحمر قاهره است  که در نیمه دهه ۹۰ آغاز شد . تبدیل  سایت مخروبه ۳۰ هکتاری  درب الاحمر  به یک پارک شهری هدف این پروژه بود . درب الاحمر به عنوان یکی از مناطق فقیر نشین قاهره شناخته می شود  که در مجاورت و امتداد  دیوار قدیمی Ayyubid که از قرن ۱۲ برجامانده  قرار دارد که در فاصله کمی از بازار مرکزی واقع شده است. بناهایی که متعلق به قرن ۱۹و ۲۰ اند و اکثرا به دلیل نگهداری نامناسب در وضع بدی  می باشند توسط نواری خشک به مساحت ۳۰هکتار احاطه شده که قرنها محل دفن  نخاله بوده که موجب ایجاد تپه هایی مصنوعی به مرور زمان شده است.با این حال  منطقه دارای  بافت منسجمی از نظر اجتماعی است  زیرا که کار و زندگی مردم  و فضاهای کوچک موجود در آن باعث سرزندگی آن می باشد .دیوار قدیمی ، خانه های تاریخی ، مساجد متعدد ، مدرسه قرآنی  که به دوره ایوبی و ماملوک بر می گردد ازعناصر شاخص این محله اند .اینها به اضافه معماری  غنی  آن  و  اجتماع سرزنده موجب  پتانسیل بالای  توریستی این منطقه شده است.

برنامه و پروژه  تبدیل این فضای عظیم ۳۰ هکتاری متروک به یک پارک جذاب شهری که  در راس کار این  بنیاد قرار داشت  با بهره گیری  از توپوگرافی  سایت آغاز شد.

دیوار Ayyubid که بتدریج در زیر  خربه ها مدفون می شد نجات یافت ( برای اینکار حدود یک میلیون متر مکعب  از نخاله ها به بیرون از سایت منتقل  شدند  تا دیوار مدفون شده  که ۲/۱  کیلومتر طول آن بود دوباره نمایان شود.

دیوار عملکردی چندگانه  دارد ، یک یادمان تاریخی  ، یک لبه شهری و یک گذر که باعث ارائه مفهوم جدیدی  از شهر قدیمی می شود .

بازسازی  خانه ها و بناها در سطح وسیعی  در سال ۲۰۰۴ آغاز شد. بنای مسکونی متعلق به  قرن ۱۹در امتداد دیوار قدیمی  که در حال تخریب  بود کاملا مرمت شد که اکنون به عنوان مرکز بازدید کنند گان  و دفتر پروژه مورد استفاده است  که ساکنان  دارالاحمر می توانند  گردهمایی های اجتماعی و آموزشی  را در آن برگذار نمایند . مسجد در حال مرمت ام سلطان ، مرمت خانه های قدیمی ، اتاقهای مدرسه و ملحقات دیگر برای مقاصد آموزشی ، سلامت و مهارت و پوشش  NGO ها  در نظر گرفته شده اند.

این پروژه نمونه خوبی از  ارج نهادن به هسته های شهری می باشد؛ شهرهایی  چون تهران ، اصفهان و.. که در آنها بازار به عنوان  عنصر نظم دهنده به بناها و مسیر های عبوری و هم چنین  نمایانگر سرزندگی و پویایی شهری است. نمونه ایرانی آن در پایتخت ، بازار تهران است که کاخهای سلطنتی و بناهای قدیمی  آنرا از یک مکان برای تبادلات  اقتصادی صرف خارج می نماید . با وجود تمام پتانسیل های موجود ،این بخش از شهر همچنان یکی از مناطق فقیر نشین می باشد و با وجود قرار داشتن نبض اقتصادی  قشر عظیمی از جامعه در آن و سرزندگی فضاهای آن  ،طرحی سازمان دهنده که بتواند آنرا به یک نشانه شهری مبدل سازد چه در سردر بازار – سبزه میدان-  و چه در بناهای تاریخی آن دیده نمی شود. آشفتگی به خصوص در سر در بازار بزرگ  و فضای مجاور آن  نه تنها  به جذب توریست نمی انجامد بلکه  موجب سردرگمی تهرانی هایی  که برای اولین بار به آنجا مراجعه می کنند نیز  می گردد. فراموش نکنیم که خوانایی یکی از اصولی است که باید هموا ره در طراحی به آن توجه داشت.

  
نویسنده : طراحی با طبیعت ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٦


گناه محيط بان بودن!!!

شكارچيان غيرمجاز ۵ ماه پس از دو محيط بان انزلی، اين بار محيط بان ديگری را در پارك ملی خجير هدف قرار دادند.

مهندس بزرگيان، مديركل محيط زيست استان تهران در گفت‌وگويي با خبرنگار «محيط زيست» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: در ادامه تعقيب شكارچيان غيرمجاز در پارك ملي خجير در ساعت ۱۴:۳۰ روز چهارشنبه ۱۲ ارديبهشت ماه يكی از محيط بانان اين پارك در فاصله بسيار نزديك مورد اصابت گلوله ژـ۳ از ناحيه پا قرار گرفت.

وي با اشاره به اين كه در پي اين اقدام، ضارب متواری شد، افزود: با تلاشهاي انجام شده، فرد مذكور در كمتر از۲۴ ساعت دستگير شد.

بزرگيان گفت: از طرفی در ادامه جست و جوي محل براي دستگيری همراهان ضارب، يك قبضه اسلحه جنگی غيرمجاز سيمينوف با ۵ فشنگ توسط محيط بانان كشف و ضرب شد.

وي افزود: با تلاش مأموران محيط زيست بويژه در يك سال گذشته جمعيت حيات وحش پارك ملي رشد مناسبی داشته است و در سر شماری سال ۸۵ بيش از دو هزار راس قوچ و ميش در پارك ملي خجير و پارك سرخه حصار و منطقه حفاظت شده جاجرود سرشماری شد.

به اضافه+

واقعا آیا در کتاب قوانین و مقررات محیط زیست قانونی در جهت حمایت از محیط بانان وجود ندارد؟

حقوق این قشر از جامعه در برابر خطراتی که متحمل می شوند چقدر است؟

آیا درسهایی که از گذشته گرفته شده اند نشان نمی دهد که یک یا دو محیط بان برای حفظ منطقه ای که امکان قاچاق چوب یا شکار وجود دارد کافی نیست ؟ علاوه بر آن نباید یک سیستم پشتیبانی مجهز و گشت هوایی برای این مناطق وجود داشته باشد؟

  
نویسنده : طراحی با طبیعت ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦


گردآوری امضا برای وکالت به آقای دادخواه

مبارزه  شکل  اصولی  به خود می گیرد.

در پی حرف و حدیثهای عده ای در مورد قانونی و مستند نبودن امضاء های جمع آوری شده در مخالفت با آبگیری سیوند به دلیل مشخص نبودن هویت افراد ، تصمیم و رویه جدیدی شکل می گیرد که طی آن افرادی که مایلند می توانند با پر کردن فرمی ، به آقای دادخواه وکیل دادگستری وکالت دهند.  

فرم pdf

فرم doc

فرمها را به نشانی خیابان ولی عصر، بالاتر از خیابان بهشتی(عباس آباد)، کوچه  نادر، ساختمان راد ، مؤسسه حقوقی راد پست نمایید.

برگرفته از سایت علیه آبگیری سد سیوند

  
نویسنده : طراحی با طبیعت ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦


چقدر رو حرفای اين آقا می شه حساب کرد؟

به نقل از خبرگزاری میراث فرهنگی ، گفتگوی زیر با دكتر رضا مرادی غياث آبادی اختر باستان شناس و پژوهشگر تاريخ انجام شده که نظرات وی در مورد آبگیری سد سیوند را بازتاب داده است 

هر چند که برخی از نظرهايم مي‌تواند به سادگي اسباب خشم و خروش عده‌ای از هر دو جانب را فراهم آورد، اما چون عادت به سخنان چند پهلو، مبهم و غيرصريح که بتواند همگان را راضی و خوشنود نگه دارد، ندارم؛ اميدوارم که خوانندگان، تلخی اين سخنان را در کفه ترازويی که اندک صداقتی در کفه ديگر آن مي‌بينند، بگذارند.

با اينکه هيچگاه معتقد به مخالفت کلي با آبگيري سد سيوند نبوده‌ و تنها ادامه کاوش‌ها و نجات‌بخشي آثار را ضروري مي‌دانستم (مگر اينکه کاوش‌ها منجر به پيدايي اثري ممتاز شود که تاکنون نشده است) اما اکنون، آغاز کردن آبگيري سد، به دلايل زير جاي مخالفت دارد:

روش‌هاي نادرست برخي معترضان و مخالفان آبگيري سد سيوند،گاه بيشتر از شيوه‌هاي نادرست مسئولان صادرکننده مجوز آبگيري بوده است.

ادامه مطلب

  
نویسنده : طراحی با طبیعت ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٦


The Greenward Plan

                                New York Central Park

                                                                                                                        New York    Central Park

 

          

فردریک لاالمستد Frederick Law Olmsted  پایه گذار و بنیانگذار طراحی  پارکهای شهری  آمریکاست . وی آشنایی با گیاهان و علم گیاهشناسی  را به طور تجربی  فراگرفت زیرا از یک خانواده کشاورز بود. سفرش به انگلستان   و بازدید از باغهای انگلیسی  ایده هایی را برای ایجاد پارکی بزرگ در نیویورک را در ذهن او ایجاد می کند. ایده ایجاد یک چنین پارکی براساس نیاز جامعه آن  روز به فضای عمومی نه برای تفریح بلکه برای  بالا بردن سطح بهداشت عمومی و برقراری عدالت اجتماعی  مردم لازم بود و  المستد با اعتقاد به این قضیه  در سال 1858 ،Central Park New York  را  بر پایه آرمانهای خویش احداث نمود.  این پارک وسیع در زمینی به عرض 1 کیلومتر و طول 4 کیلومتر و وسعت 800 هکتار بنا شده است. و از آنجائیکه شبکه شهرهای امریکا بر خلاف شهرهای اروپایی بصورت شطرنجی توسعه می یافته ، این پارک با خصوصیت منحصر به فرد خود  با این شبکه شهری  به خوبی تداخل و در آن ادغام شد.  البته طرحی که المستد در آن  زمان برایCentral Park  ارائه داد با طرح کنونی آن متفاوت است و طرح آن به مرور با توجه به نیازهای مردم تغییر نموده است .در آن زمان اطراف پارک توسط ردیف درختان مسدود شد و به دلیل دید مناسب و آب  و هوای مطلوب قیمت زمینهای اطراف آن به تدریج افزایش یافت و کم کم به مکانی برای زندگی اشراف نیویورکی تبدیل شد.

 

                                                                        

park plan

park plan

 

ایده طرح المستد از روستاهای منظره ای انگلستان  که به آن اصطلاحا منظر Pastural گفته می شود گرفته شده است و  هدف اصلی آن وارد گردن پیچیدگی طبیعت به درون شبکه شطرنجی شهر بود بوسیله ایجاد  4  مسیر غیر همسطح  با پارک برای تردد وسایل نقلیه به شکلی که  مسیر سواره و پیاده در هیچ کجای پار ک همدیگر را قطع نمی کنند . تا قبل از المستد طراحی منظر به صورت حرفه ای در این کشور مطرح نبود و  بعد از طراحی این پارک است که کم کم  ایده وارد کردن طبیعت به درون شهر شکل تازه ای به خود می گیرد. المستد پس از طراحی پارک مرکزی نیویورک برای انجام پروژه های دیگر به  امریکای شمالی می رود  . المستد ایده های نو وتازه ای را به  حیطه  طراحی منظر معرفی می کند از جمله سیستم های سبزراه ها – Parkways- که هدف اصلی ان حفظ عناصر طبیعی موجود در شهرها و اتصال و برقراری رابطه بین آنها بوده است که اولین آن را در بوستون اجرا می کند.

                                     

 

مشخصات طرح:

*استفاده از حداقل سازه های معماری برای هماهنگی بیشتر با طبیعت

*ایجاد  4  مسیر غیر همسطح  با پارک برای تردد وسایل نقلیه به منظور تداخل شهر و طبیعت

*واقع در مرکز منهتن

*طرح آن نمونه بارز پارک های شهری در دنیاست

*این پارک در ابتدا  محوطه بزرگی بود که  مزارع خوک ، مرداب و  معدن و  بی خانمانها  را در خود جای داده بود

*هیچکدام از مسیرهای پیاده و سواره با هم تداخل نمی کنند و هر مسیری بطور   جداگانه  از  مسیر دیگر می باشد

*دریاچه های متعدد ، تئاتر ، آبشارها ، زمینهای  متعدد  بازی ، باغ وحش و موزه هنر  متروپلیتن  در سال  1930 به  پارک اضافه شدند و هدف اولیه آن که ایجاد محیط سالم و برای ارتقاء بهداشت عمومی بود به اهداف تفرجی مبدل شد. 

زوال و نوسازی

پس از سال 1960  پار ک روبه زوال رفت . جر م ، زباله  و فساد  باعث دور شدن مردم  و توریستها از آن شد و در  1970   بدترین دوران زندگی خود را تجربه کرد. در سال 1980 گروهی برای نجات وحفاظت از آن توسط مردم محلی و علاقه مندان تشکیل شد و در نتیجه بازسازی  آن که  3 سال  بطول انجامید ، پارک دوباره به مکانی امن و مناسب برای استفاده عموم  تبدیل گشت.

                                     Aerial view of Bethesda Terrace

                                   

 

  
نویسنده : طراحی با طبیعت ; ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦


جايزه حرفه ای طراحی و معماری منظر ۲۰۰۷ (قسمت دوم)

ASLA بهترین جایزه حرفه ای سال 2007  خود را به  Reed Hildebrand  برای طراحی باغ گیاهشناسی  آرنولد دانشگاه هاروارد اهدا کرد.

ویژگی های طرح:

 

+ باغ موقت

این باغ که هدف آن گردآوری مجموعه ای از بوته ها و درختان مو در بستری طبقه طبقه می باشد که بصورت نامنظم تپه ای را که برروی آن قرار گرفته اند را شکل داده اند.

+ باغ اورگانیک ، پیوند مدیریت ، باغ و مردم

این باغ دارای 150 گونه و واریته از بوته ها و درختان مو است . طرح آن وابسته به بستر قابل انعطافی است که بصورت فعال پاسخگوی اختلاف سطح 30 فوتی می باشد و در عین حال برای کسانی که در آن قدم می زنند امکان گردهمایی و تجربه کشت و کار را فراهم می آورد و در اصل یک کلاس درس در فضای باز است . سیستم گردشی این پروژه  به نحوی است که یک سیستم یکپارچه ای را در مساحت 200 اکر ایجاد می کند که این شبکه ارتباطی امکان تجربه نزدیک باغ در این مقیاس را برای هر کسی فراهم می کند و  این هدف را با ایجاد رمپها و تراسها و پلکان انجام داده است .

+ پایداری ، یکپارچگی رشد ، نگهداری رطوبت و زه کشی

خاک در این پروژه برای ایجاد شرایط رشد بهتر  در تمام فصول بسیار مهم است . طرح طوری طراحی شده که شرایط خرد اقلیمی را برای هر قسمت فراهم کند ، مثلا برای گونه های مقاوم به خشکی  خرد اقلیم مربوط به آنرا ایجاد کرده است و اینکار موجب شد هتا از نیاز به نگهداری بیش از حد کاسته شود و رضایت کارفرما  را بیش از پیش فراهم کند.

+ ایجاد تجربه علمی و تفریحی

معیارهای  مدیریتی ، تفسیری ، فرهنگی و فضایی باعث تعریف یک چارچوب مشترک از سوی باغبانان ، آموزش دهندگان طراحان گشته است. تعیین جایگاه قرارگیری گیاهان  بر مبنای نیازهای فرهنگی ، اندازه و رفتار ، تغییر فصول و نهایتا جایگزینی و تجارت صورت گرفته است .  در نتیجه به جای یک طرح کلی کاشت دارای چند  طرح  است که یادآور پویایی و انعطاف پذیری یک مجموعه زنده می باشد.

. 

                                   

مسیر پیاده  که باغ جدید را به باغ گیاهشناسی و مجموعه تاریخی مرتبط می سازد

                                                         

کلاس درس درطبیعت که دید و ادراک خوبی را از ساختار و نظم حاکم برباغ را ارائه می دهد                        

                                          

                                       

شیب بندی دقیق و مصالح قاب مناسبی را برای قطعات گیاهان و عبور و مرور از تراسهای باغ فرام می کند    

                                                       

                                                    

                               رمپها عنصر اتصال دهنده  قدیمی  تراسهای مختلف باغ

                                               

 تراس اصلی باغ که ۴ نوع  داربست را برای انواع  مو بالارونده ، چسبنده  و خزنده را گردآوری کرده است                                        

 

 

  
نویسنده : طراحی با طبیعت ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ٤ اردیبهشت ۱۳۸٦