امروز برام روز چندان متفاوتی نسبت به روزهای دیگه نیست ، ولی دوست دارم  در این حرکت فراملی  شرکت کنم ؛ شاید که  خونی تازه  در رگهایم جاری شود ..... پس قلم را بر می دارم اما ذوق وشوق خوب نوشتن و امیدوارانه همه چیز را انکار کردن  وجود ندارد .  تصمیم می گیرم که از حقایق  بنویسم  بلکه  از سنگینی  باری که بر دوش دارم کم شود .

همانطور که قلمم را روی میز  تاب می دهم  با خودم فکر می کنم  که چقدر  خوب  بود  اگه تمام این ۱۵۸۶۱ وبلاگ که اعلام آمادگی کردند میهنی بودند ،  زیرا که نشانه خوبی بود  از میزان آگاهی وحساسیت عمومی از  مسائل محیط زیست و بازدهی تلاشی که در طول این چند سال در زمینه ارتقاء آگاهی عمومی صورت گرفته و دل خوشیی بود برای ما!

گاهی دچار وسوسه می شم که دیگه راجع به محیط زیست ننویسم  و تبدیل بشم  به یک وبلاگ نویس تخصصی در زمینه رشته خودم ، دیگه نه غمی نه دغدغه ای ، تازه اینطوری  به نفع خودمم هست چون اونوقت  همیشه انگیزه دارم ، همیشه دنبال مطالب تازه هستم .........

از فکر کردن به اینها هم که می گذرم تازه غمگین تر می شم  چرا؟ چون می بینم از همین تعداد قلیل وبلاگ ویس محیط زیستی ، همشون محیط زیست بنویس نیستن ، حتی همشون خالصانه  به محیط زیست اعتقاد ندارن .

می بینی چقدر آب باریک وباریکتر شد . جریان وبلاگ نویسی سبز ایران هم مثل رودخانه های فصلی این سرزمینه ،  در اول مسیر پر آبه و بعد وقتی به دشت می رسه چند شاخه می شه و در نهایت هم  تو دل کویر خشک  میشه ... بیماری ملت ما اینه ، ما دچار روزمرگی شدید شدیم