هر وقت برف میاد خاطرات دوران نه چندان دور بچگی در من زنده می شه و یکی از موقعیتهای واقعی هست که می تونم به اون دوران بازگرد کنم. فکر کنم برای خیلی ها اینطور باشه چون فارغ از اینکه چند سالته می تونی بری بیرون یا بالای بوم و شروع کنی برف بازی .... و تقریبا کسی هم  دیگه نگاه نمی کنه به آدم .

این چند خط زیر رو هم تو همین حال و هوا از خودم نوشتم برای خودم - نه شعر نوعه و نه سفید  - نه سبک خاصی داره و نه من با شعر آشنایی کافی دارم که بتونم سبک جدید درست کنم. با این حال امیدوارم شما رو هم به یاد بچگی و اون ایام خوش بیاندازه.

برف بازی می کنم

کودکم را غرق در فرش سفید بام خانه می کنم

دستهای کوچکش ،پاهای کوتاهش در برف نرم گم می شود

می دود دور  دور

پشت مه ، جایی که چشمانم

دیگر ردش را دنبال نتواند کند...